تا شهادت

20.000 تومان

سود شما: 5.000 تومان

چهل روایت از آنها که توبه کرده و راه حق را پیمودند و با شهادت رفتند

تعداد
دسته:
اشتراک بگذارید

توضیحات

درباره ی کتاب تا شهادت :

«تا شهادت» چهل روایت از آن‌هایی است که توبه کرده و راه حق را پیمودند و به شهادت رسیده‌اند. این روایات به همت گروه فرهنگی انتشارات شهید هادی گردآوری شده است. در مقدمه‌‌ی  کتاب تا شهادت از زبان نویسندگان آمده است که در این مجموعه به‌دنبال افرادی رفتیم که راه هدایت را پس از طی مسیر غفلت و گناه پیدا کردند. در کتاب تا شهادت از جناب حر، بزرگ‌ترین تواب روز عاشورا، شروع کرده و تا شهدایی که همین اوخر به جرگه‌ی خوبان پیوستند ادامه داده‌ایم. تا بگویم که راه توبه و طریق الهی به هیچ وجه مسدود نیست و هر زمان که انسان اراده کند که به مسیر خدا بازگردد، به یقین دست یاری خدا را خواهد دید.
 با بیان گناهان و اشتباهات این افراد قصد نداریم که معصیت این افراد را کوچک جلوه دهیم بلکه می‌خواهیم بگوییم: کسانی که تا این مرحله در تباهی غرق شده، می‌توانند به سوی خدا بازگردند. در تاریخ معاصر ما و به‌خصوص در دوران دفاع مقدس این افراد تواب و هدایت یافته کم نبودند اما نباید این طور برداشت شود که اکثر رزمندگان این طور بوده‌اند. بلکه جو عمومی رزمندگان که از افراد وارسته و پاک بودند، باعث شد که آن‌ها در مسیر الهی راحت‌‌تر گام بر دارند. کتاب تا شهادت را نشر «شهید ابراهیم هادی» منتشر کرده است.
خداوند متعال در سوره ی زمر آیه ی 53 می فرماید: بگو به بندگانم، ای کسانی که در گناهان اسراف (و زیاد ه روی) نمودید، از رحمت من مأیوس و ناامید نشوید، قطعاً (در صورت توبه) خداوند همه ی گناهان شما را می آمرزد. این آیه و صدها نمونه ی دیگر آن در قرآن، همگی یک نکته را به ما یادآور می شود؛ اینکه از رحمت خدا ناامید نشویم. اینکه اگر صد بار هم راه را به اشتباه رفتیم، باز به سوی پروردگار باز گردیم…

در بخشی از کتاب تا شهادت می‌خوانیم:

محمدصادق در خانواده‌ای مرفه و شلوغ در مشهد به دنیا آمد. بچهٔ سوم خانواده بود، با قدی بلند و هیکلی ورزیده و هوشی سرشار.
منتها از همان نوجوانی آدم ناسازگاری شد. درس نخواند، پی کار و مهارتی نرفت. تا ۲۵ سالگی، عمرش به رفیق‌بازی، دعوا، درگیری، زد و خورد و زندان گذشت!
هر روز هم یک جای بدنش را خالکوبی می‌کرد. زندگی او در لجنزاری که برای خودش درست کرده بود ادامه داشت و ما را عذاب می‌داد.
یکی از عادت‌های محمد این بود که همیشه یک تیزی به مچ پایش می‌بست و یک پنجه بوکس بالای آرنجش داشت.
از آنجا که قد و قواره دُرشتی داشت و مُشت زن هم بود، نقش مهمی در دعواهای گروهی داشت.
حالا حساب کنید خانوادهٔ ما از دست کارهای او چقدر در عذاب بود. آن سال‌ها منزل پدری مان احمدآباد مشهد بود، ولی پاتوق محمد که به ممدسیاه معروف بود، کوهسنگی و طبرسی و قهوه‌خانه عرب بود.
البته مثل اغلب گنده‌لات‌های قدیم، از یک مرامی هم پیروی می‌کرد؛ مثلاً، اهلِ دعوای تک به تک نبود و معمولاً در مشکلات شخصی گذشت می‌کرد.
مطلب دیگر اینکه روی ناموس محل حساس بود، اعتقاد داشت ناموس محل، ناموس من است.
یادم هست در جریان اعتراضات مردمی انقلاب اسلامی، مردم ریختند و کلانتری کوهسنگی را به آتش کشیدند.
محمد ایستاده بود و می‌خندید و می‌گفت: «خدا رو شکر! هفتاد هشتاد تا از پرونده‌هام سوخت!»
کتاب تا شهادت را به همراه تخفیف ویژه ی آن خریداری کنید.

توضیحات تکمیلی

وزن 165 g
ناشر

شهید ابراهیم هادی

نویسنده

سایز کتاب

نوع جلد

شومیز

تعداد صفحات

نوبت چاپ

چاپ دوم

محصولات مرتبط

مجموعه محصولات مرتبط ما را مرور کنید.

68.000 تومان

سود شما: 17.000 تومان

148.000 تومان

سود شما: 37.000 تومان

80.000 تومان

سود شما: 20.000 تومان

13.500 تومان

سود شما: 4.500 تومان