سیرک زندگی

48.000 تومان

سود شما: 12.000 تومان

خاطرات نمایش مبارزه با مرگ

تعداد
دسته:
اشتراک بگذارید

توضیحات

کتاب سیرک زندگی نوشته ی تسا فونتین ترجمه ی نادیا نظر زاده زارع در 416 صفحه توسط انتشارات علمی به چاپ رسیده است.
سیرک زندگی اثری داستانی از تسا فونتین درباره فراز و فرود زندگی سخت یک مادر و دختر است. او این اثر را بر اساس زندگی واقعی خود و مادرش ترزا نوشته است. او درواقع در کتاب سیرک زندگی خاطراتش را بازگو می‌کند.
مادر تسا در چنگ بیماری گرفتار شده و دخترش برای فرار از مشکلات و گذران زندگی به یک سیرک پناه می‌برد. غافل از این که ترس‌هایی در انتظارش است که باید با آنها دست‌وپنجه نرم کند.

تسا فونتین دراین اثر از زنانی می‌گوید که مشکلات و غم‌ها را متحمل می‌شوند و به جای رها کردن مسایل به جنگ آنها می روند و زندگی‌شان را می‌سازند.

در قسمتی از کتاب می خوانیم :
وقتی سیزده سالم بود، مادرم مرا به مصاحبه یک دبیرستان خصوصی ممتاز برد. مادرم از دبیرستان متنفر بوده، عملکرد خوبی نداشته و بیش‌تر از یک ترم در جاهای مختلف به دانشگاه نرفته است. به هیچ عنوان نمی‎خواست اجازه بدهد که تحصیلات من شبیه تحصیلات خودش بشود. درخت‌های چوب‌سرخ و بلوط شهرستان کوچکمان و تپه‌های طلایی که لاشخورها و استخوان‌های سفید را می‌پوشاندند، پشت سر گذاشتیم. هرچقدر به مدرسه نزدیک‌تر می‌شدیم، خانه‌ها بزرگ‌تر و تمیزتر می‌شدند. بعد از پانزده، بیست و بعد بیست و پنج دقیقه رانندگی خانه‌های بالای جاده ممتد می‌درخشیدند. و بعد به مقصد رسیدیم. دست‌هایش را محکم روی فرمان گذاشته بود. صورتش عرق کرده بود.

وقتی از ورودی قوس‌دار مدرسه وارد شدیم، گفت: «فکر کنم مرواریدهام رو جا گذاشتم.» ساختمان‌ها عاجی‌رنگ و چمن‌های ناهموار هرس شده و مخملی بودند. موهایش را پشت گوشش شانه کرد و پیراهن و شلوار گشادش را با کف دست صاف کرد. تجملاتی لباس پوشیده بودیم. آن روز صبح، پیش از این به من گفته بود که شلوارک زیر جین شل‌وولم را دربیاورم و به جای آن شلوار مخمل‌کبریتی و گرمکن بپوشم. لباس آدم‌های پولدار. به بورس کامل تحصیلی نیاز داشتم. مطمئن نبودم که برای به دست آوردن این دنیای جدید، ترک هر کس و هر چیزی که می‌شناختم همان چیزی بود که می‌خواهم، اما مادرم به دودلی‌های من بی‌توجه بود. با ماشین وارد پارکینگ بازدیدکنندگان شدیم و دقیقه‌ای در سکوت نشستیم. گفت: «می‌دونی، هیچوقت همچین فرصتی نداشتم.» دستش را در کیفش برد و رژلبش را بیرون آورد. گفت: «اما تو» تیوب رژلب را می‌پیچاند و آینه‌اش را باز می‌کرد. از کاری که انجام می‌داد دست کشید و به من نگاه کرد. «خیلی باهوشی.» صدایش زیر و تقریباً عصبانی بود. رژلب را با فشار به لب‌هایش کشید.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!
[کل: 0 میانگین: 0]

توضیحات تکمیلی

وزن 358 g
ناشر

علمی

نویسنده

مترجم

سایز کتاب

نوع جلد

شومیز

تعداد صفحات

محصولات مرتبط

مجموعه محصولات مرتبط ما را مرور کنید.

48.000 تومان

سود شما: 12.000 تومان

112.000 تومان

سود شما: 28.000 تومان

64.000 تومان

سود شما: 16.000 تومان

120.000 تومان

سود شما: 30.000 تومان